خورشید خانوم
سلام ای جاودانۀ سبز ای تکرار زندگی ترانه ایی بخوان برای رگهای یخ زده ام تا از قساوت سرما رها شوم
ای تبلور دوباره از جنس خویش با سرانگشت سبزت فرشی بباف تا جسم خسته ام از لطافتت آرام گیرد
ای شکوه زمین و آسمان چه خوش آمدی که از قدمت خاک کهن سرشار از جوانه شد
ای مملو از نوا و نغمه های جان فزا بیا که از ترنمت طنین یخ زدۀ صدایم شکسته شد
نوروز ، ای رسم مهر و دوستی تصویر سبزم از تو بیا ، که غبار آینه ها از قدمت زدوده شد
سلام ای جاودانۀ سبز ای تکرار زندگی. تاوان چه را پس می دهی قاصدک ؟ توکه می توانی پرواز کنی ! پس در دستهای من چه می کنی ؟ در دستهای من که خبری نیست جزء تباهی تو ، ببین من تو را به هر سویی بخواهم ، می کشم سرنوشتت را به دستان من سپردی ، چرا؟ ... آه قاصدک برایم آشنایی ! من تو را به خویش معرفی خواهم کرد من هم قاصدکم در دستهای او.... .. عشق یعنی من سفره ایی بیندازم تو نانی بیاوری من آبی بریزم تولبخندی به من دهی، ............. عشق یعنی تو کار می کنی تا خسته می شوی من کار می کنم تا خسته می شوم تو آبی می ریزی من لبخندی می زنم ...........
| Design By : Night Skin |


