تبليغاتX
خورشید خانوم


خورشید خانوم





















امروز روز گستاخی بشر است

تصویری بی رنگ از حماقت نسل

پوششی از خرافه های مدرن

تحمیلی از حقارت فرد

...

امروز روز به سنگ دل بستن است

روز عشقهای نهفته در پستو

حضور آدمکهای تسخیر شده

بلوغ اندیشه های هزار در تو

...

امروز روز جنون انسانهاست

قدرتی از نمادهای دروغین

شمارشی از مدالهای کاغذی

در حجابی به رنگ نابودی

...

امروز روز تمسخر قرن است

فرو شدن در مرداب کسی بنام بشر

سکوتی برای رضایت تاریخ

تاریخی برای هدر شدن ورق

...

امروز روز فضاحت قرن است

در کیفی بنام قانون

برای مقدس نمای بزک شده

در خاکی بنام سرزمین

...

امروز روز خیانت بشر است

هجوم رنگین توحش زده

در جشنهای یخی

تقدیم به انسانهای کوچک

از این نسل رسوا شده.

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 16:3 توسط مرجان| |

 

 به دیوار چه مربوط !

 

            وقتی تو پنجره ایی نداری...

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 15:1 توسط مرجان| |

صبر نکردم تا تو بیایی

این اشتباه من بود

و تاوان این اشتباه

تویی که نخواهی آمد..!

:

:

 صبر می کنم تا تو بیایی

این باور من بود

ولی چه سود ،

نمی آیی ، هرگز !

:

:

آه سرنوشت !

چه بازی خنده داری

صبر کنم یا نکنم

انتخاب هر چه باشد

او

نمی آید

:

:

نقطه جمله تمام.

نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 13:57 توسط مرجان| |

امروز من زاده شده ام

در یک شهر کوچک جنوبی

در گرمای تبدار خرداد

کنار نخلهای بی تکبر

با زمزمۀ کارون گریستم

و خوب بیاد دارم

صدای قلب مادرم و

مزۀ شیری که بر دهانم ریخت

و نگاه پدرم را

نگاه پدرم را

و و...

..

نه.... دیگر چیزی یادم نیست.

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 0:57 توسط مرجان| |

بگذار فصلها انتقام خویش را

از هم بگیرند ،

وقتی که به آسانی

خوردن سیبی ،

راحت است

بگذار خدا انتقامش را

از بشر بگیرد ،

چه باک !

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 17:57 توسط مرجان| |


Design By : Night Skin