خورشید خانوم
امروز روز گستاخی بشر است تصویری بی رنگ از حماقت نسل پوششی از خرافه های مدرن تحمیلی از حقارت فرد ... امروز روز به سنگ دل بستن است روز عشقهای نهفته در پستو حضور آدمکهای تسخیر شده بلوغ اندیشه های هزار در تو ... امروز روز جنون انسانهاست قدرتی از نمادهای دروغین شمارشی از مدالهای کاغذی در حجابی به رنگ نابودی ... امروز روز تمسخر قرن است فرو شدن در مرداب کسی بنام بشر سکوتی برای رضایت تاریخ تاریخی برای هدر شدن ورق ... امروز روز فضاحت قرن است در کیفی بنام قانون برای مقدس نمای بزک شده در خاکی بنام سرزمین ... امروز روز خیانت بشر است هجوم رنگین توحش زده در جشنهای یخی تقدیم به انسانهای کوچک از این نسل رسوا شده. به دیوار چه مربوط ! وقتی تو پنجره ایی نداری... صبر نکردم تا تو بیایی این اشتباه من بود و تاوان این اشتباه تویی که نخواهی آمد..! : : صبر می کنم تا تو بیایی این باور من بود ولی چه سود ، نمی آیی ، هرگز ! : : آه سرنوشت ! چه بازی خنده داری صبر کنم یا نکنم انتخاب هر چه باشد او نمی آید : : نقطه جمله تمام. امروز من زاده شده ام در یک شهر کوچک جنوبی در گرمای تبدار خرداد کنار نخلهای بی تکبر با زمزمۀ کارون گریستم و خوب بیاد دارم صدای قلب مادرم و مزۀ شیری که بر دهانم ریخت و نگاه پدرم را نگاه پدرم را و و... .. نه.... دیگر چیزی یادم نیست. بگذار فصلها انتقام خویش را از هم بگیرند ، وقتی که به آسانی خوردن سیبی ، راحت است بگذار خدا انتقامش را از بشر بگیرد ، چه باک !
| Design By : Night Skin |

