تبليغاتX
خورشید خانوم - 66


خورشید خانوم





















 

ما بزرگ بودیم و آزادی کوچک

کسی استوار نبود

همه حجم داشتیم

و ابعادمان

به هر سو

تلنگر می زد.

ما ،

رها بودیم از شتاب

زمان ساختیم و دربند شدیم.

نه پیچیده بودیم

نه رمزی داشتیم

پر بودیم از نقطه

و تفاهممان چیزی شبیه کوچه ها.

ما ،

نطفه های قدرتمند

فریادهای بلند می ساختیم و

دردهای مکعبی.

و گاهی

هجوم ،

ما را بهم می بافت.

ما ،

نه تقدس بودیم نه هرز

نه جمله بودیم نه حرف

درونمان ورقهای سفید بی خط.

بنگر !

من قلمی ندارم ، و نه تو.

براستی

چه کسی فکر مرا می خواند

جزء خودم ؟!.

نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 21:59 توسط مرجان| |


Design By : Night Skin