خورشید خانوم
ما بزرگ بودیم و آزادی کوچک کسی استوار نبود همه حجم داشتیم و ابعادمان به هر سو تلنگر می زد. ما ، رها بودیم از شتاب زمان ساختیم و دربند شدیم. نه پیچیده بودیم نه رمزی داشتیم پر بودیم از نقطه و تفاهممان چیزی شبیه کوچه ها. ما ، نطفه های قدرتمند فریادهای بلند می ساختیم و دردهای مکعبی. و گاهی هجوم ، ما را بهم می بافت. ما ، درونمان ورقهای سفید بی خط بنگر ! من قلمی ندارم ، و نه تو. براستی چه کسی فکر مرا می خواند جزء خودم ؟!.
نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت
21:59 توسط مرجان| |
| Design By : Night Skin |


